الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
13
الغدير ( فارسى )
آنگاه قطب الدين اقساسى از خليفه درخواست نمود كه بعضى از آن كبوتران را به او بدهد . خليفه نيز خواستهاش را برآورد ، او را در مجلسش حاضر كرد و كبوترى را به او داد . وقتى كه به خانهاش برگشت ، اشعارى سرود كه ذيلا آورده مىشود : - اى پيشواى هدايت ، نعمتهايى از تو دريافت كردم كه زندگى دوباره به من بخشيد . - و مرا به محضر مقدست راه دادى ، در حالى كه به بهترين مخلوق خدا از لحاظ جسم و روح مىنگريستم . - كبوترى با دست مبارك و نورانىات به من عطا كردى و بدين وسيله مرتبهام را بالا بردى . - و نامم را مشهور و مقامم را رفيع ساختى ؛ در نتيجه ، عزت و بزرگى بر ديگر مردم پيدا كردم . - كبوترانى كه اگر ناگهان بميرند ، از آنها ياد خواهم كرد و از اين راه هميشه ، زندهشان خواهم داشت . و در پايان اين اشعار مىگويد : - قضاى خدا ايجاب مىكند كه تو هماره پيشواى بزرگوار ملت باشى . - اى امير المؤمنين ، جاودانه بر ملك و سلطنت پيروز و سرفراز باشى . در محرم سال 630 ه « 1 » مجد الدين ابو القاسم هبة الدين بن منصورى خطيب ، مقام نقابت نقيبان عباسى و نماز و خطابه را از ناحيه خليفه به عهده گرفت و خليفه به او جامهء اطلس زربفت و جبهء ابريشمى موجدار سياه و عمامهء ابريشمى موجدار سياه زرباف بدون تحت الحنك ، و طيلسان زبرجد نشان سرمهاى و شمشير و زين زرنشان خلعت داد و استوار نامهاش در وزارت خانه قرائت شد و به او تسليم گرديد ، آنگاه سواره با جمعى به سوى خانهاى كه در كنار دار الخلافه قرار داشت و از ناحيهء خليفه به او عنايت شده بود ، حركت كرد و پانصد دينار نيز به او بخشيد . وى گرچه از بزرگان عدول مدينة السّلام و از متكلمان فاضل بود ، امّا با فقرا مصاحبت
--> ( 1 ) . الحوادث الجامعة 38 .